صفحه نخست arrow اندیشه arrow ايران در میانه جنگ جهاني
سالروز جنگ جهاني دوم و اشغال ايران توسط متفقين
ايران در میانه جنگ جهاني
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
20 شهریور 1389 - 17:22
ايران در میانه جنگ جهاني

مريم كامياب: پس از آغاز جنگ جهاني دوم در نهم شهريور ۱۳۱۸ (اول سپتامبر ۱۹۳۹)، ايران بي‌طرفي خود را اعلام كرد، اما به دليل گستردگي مرز ايران با اتحاد جماهير شوروي و درگيري با آلمان اين بي‌طرفي ناپايدار بود. ارتش متفقين به بهانه حضور جاسوسان آلماني در ايران به اشغال كشور مبادرت ورزيد. روز سوم شهريور ۱۳۲۰ نيروهاي شوروي از شمال و شرق و نيروهاي بريتانيايي از جنوب و غرب، از زمين و هوا به ايران حمله كردند و شهرهاي سر راه را اشغال كردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ايران به سرعت متلاشي شد. رضاشاه ناچار به استعفا شد. متفقين با انتقال سلطنت به پسر و وليعهد او –محمدرضا - موافقت كردند. پس از اشغال، راه‌آهن سراسري ايران براي انتقال كمك‌هاي نظامي به پشت جبهه شوروي، براساس قانون وام و اجاره مورد استفاده قرار گرفت. پس از اتمام جنگ، ارتش بريتانيا ايران را ترك كرد ولي نيروهاي نظامي كشور شوروي، همچنان در شمال غرب ايران باقي ماندند، كه به تشكيل دو حكومت خودمختار و كوتاه‌مدت جمهوري مهاباد در كردستان و فرقه دموكرات در آذربايجان انجاميد. حمله روسيه (در قالب شوروي) و بريتانيا به ايران در كشاكش جنگ جهاني دوم، حاصل سومين تباني تاريخي اين دو كشور، به زيان حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران بود. در مورد نخست، در قرن نوزدهم و در پايان جنگ‌هاي ايران و روسيه در دوره قاجار، تباني روسيه با بريتانيا عليه ناپلئون در اروپا، سبب حمايت بريتانيا از بسته شدن پيمان‌هاي گلستان و تركمنچاي و تحميل آن بر ايران شد. در مورد دوم، اوايل قرن بيستم ميلادي نيز، پيمان‌هاي ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ سبب تقسيم ايران به حوزه نفوذ دو كشور بريتانيا و روسيه و زمينه‌ساز حضور نظامي آنان در ايران شد. سومين بار هم در جنگ دوم جهاني بود كه بهانه حضور كارشناسان آلماني در ايران، اشغال ايران را در پي داشت.

جنگ جهاني دوم، در اول سپتامبر 1939 (دهم شهريور 1318) با حمله آلمان به لهستان آغاز شد. هيتلر، با اطمينان از پيماني كه در تاريخ 23 آگوست 1939 ( اول شهريور 1318) بين آلمان و شوروي منعقد شده و عملا بي‌طرفي شوروي را موجب شده بود به لهستان حمله كرد و آن سرزمين را متصرف و ضميمه خاك آلمان كرد. شوروي نيز از اين فرصت بهره جست و ضمن ضميمه كردن ايالت‌هاي لهستان كه در همسايگي‌اش قرار داشت، كشورهاي منطقه بالتيك را نيز به‌شناسايي تقسيم لهستان و عقد قراردادهاي دوستي با آلمان و پيمان عدم تجاوز با شوروي واداشت. اما انگلستان و فرانسه زير بار اين تحولات نرفتند و در سوم سپتامبر (دوازدهم شهريور) رسما عليه آلمان وارد جنگ شدند. از آن پس كشورهاي ديگر به تدريج به سود كشورهاي محور يا متفقين وارد جنگ خانمانسوزي شدند كه نزديك شش سال ادامه يافت و طي آن صرف‌نظر از هزينه‌ها و ويراني‌ها و تنگناها و پاره‌اي دشواري‌هاي ديگر، نزديك به 39 ميليون انسان جان باختند. هيتلر، پس از تصرف لهستان در اندك مدتي دانمارك و نروژ را تصرف كرد و سپس راهي بلژيك، لوكزامبورگ و هلند شد و خيلي زود به پيروزي‌هاي سريع در شمال غربي اروپا دست يافت و فرانسه را به اشغال خود درآورد و در هشتم آگوست 1940، نيروي هوايي آلمان شروع به بمباران لندن و ساير شهرهاي صنعتي انگلستان كرد. اما اين حملات هوايي نتوانست انگلستان را به زانو درآورد، ولي در جبهه شرق اروپا، دست‌اندازي هيتلر بر سرزمين‌هاي اطراف رود دانوب سرانجام استالين را هشيار كرد و وضعيت عدم تجاوز ميان دو كشور، جاي خود را به كشمكش و جنگي داد كه در ابتدا نيروهاي هيتلر با حمله‌هاي برق‌آسا شكست‌هاي سخت بر قواي اتحاد جماهير وارد آوردند و تا نزديكي مسكو پيش رفتند.

اعلام بي‌طرفي ايران
ورود شوروي، به جنگ عليه آلمان و قرار گرفتن آن در كنار فرانسه و انگلستان دگرگوني‌هاي نظامي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي بسيار در همه جهان و به ويژه در ايران به دنبال داشت. رژيم پهلوي كه ساخته و پرداخته استعمار انگلستان بود و سنواتي پيش براي اينكه وانمود كند دولت انگلستان در كودتاي سوم اسفند 1299، نقشي نداشته ابتدا به لغو قرارداد 1919 وثوق‌الدوله اقدام كرد و دولت انگلستان نيز اين امر را پذيرفت. از همان زمان، ايران در جهت تامين منافع بيگانگان به سرعت به سمت بلوك غرب پيش مي‌رفت و به همين منظور تعداد فراواني از متخصصان غربي به ويژه آلماني را – البته به تاييد انگلستان – در امر تاسيس و ايجاد كارخانه‌ها، راه‌آهن و امور اداري به استخدام درآورد. دولت ايران، از آغاز جنگ اروپا، آشكارا و رسما اعلام بي‌طرفي كرد، اما بي‌طرف ماندن عملا غيرممكن بود. شوروي كه در جبهه جنگ شكست خورده بود، در جبهه تبليغات بسيار نيرومند ظاهر شد و با برخورداري از بيش از دو هزار كيلومتر مرز مشترك با ايران و نيز سابقه ارتباطات بازرگاني، قومي و مشتركات زباني، همواره در كار تحريك و توطئه بود. تركيه نيز كه هنوز خاطره شكست در جنگ جهاني اول و تجزيه امپراتوري عثماني را از ياد نبرده بود، اعلام بي‌طرفي كرد. عراق كه از جنگ جهاني اول تحت قيوميت انگلستان قرار گرفته بود، به پايگاه عملياتي و تحركات و تحريكات انگلستان در خاورميانه تبديل شد و خليج فارس و سرزمين‌هاي جنوبي آن نيز به‌طور دربست در حيطه فعاليت و نفوذ انگلستان قرار گرفت. هند كه هنوز يكپارچگي خود را حفظ كرده بود، همچون معدن عظيمي از ذخاير انساني و مالي يكسره در جنگ انگلستان قرار داشت و در افغانستان نيز حكومت دست‌نشانده انگلستان بر سر كار بود. بنابراين كشور ايران گرفتار و محصور كشورهاي همسايه بود و كمترين مفري نداشت.

اوضاع داخلي ايران
اوضاع داخلي ايران از موقعيت مناسبي برخوردار نبود. رضاخان كه به اراده و پشتيباني انگلستان به قدرت رسيده بود، يكي از سخت‌ترين و دهشت‌آورترين حكومت‌هاي استبدادي را حاكم ساخته بود. او به دلايل گوناگون، تغييرات بسياري در همه شئون كشور به ويژه در بعد مذهبي پديد آورده و كوشيده بود اين سرزمين را در جهتي معين و فرمايشي قالب‌بندي كند؛ اما اين تلاش‌ها، واكنش‌هاي مخالف و بازدارنده‌اي در ميان عموم از عالم و عامي، روشنفكر و روحاني، كاسب و كارگر برانگيخت و سبب شد فرمانرواي مستبد، باطنا فاقد هر گونه پايگاه اجتماعي و مردمي باشد. درواقع هر اقدامي كه آن چكمه‌پوش در طول 20 سال سيطره مطلق انجام داد، در نهايت به زيانش تمام شد و نتيجه وارونه داد و هنگامي كه جنگ در اروپا درگرفت ديگر در جايگاهي نبود كه بتواند خود و مملكت را حفظ كند.

آغاز اشغال ايران توسط متفقين
تهاجم آلمان به شوروي، بدون مداخله متفقين، ممكن بود كه به همان نتايجي برسد كه طي دو قرن گذشته از تهاجم نيروهاي خارجي به سرزمين روسيه درآمده بود، يعني رها كردن «سرزمين‌هاي سوخته» در دست دشمن و گرفتار كردن او به دست «سرماي» سوزان و وحشت انگيزي كه تا آن هنگام هر مهاجمي را در هم كوبيده و از پا درآورده بود. انگلستان مي‌خواست با انتقال مركز ثقل جبهه جنگ از مغرب به مشرق اروپا، خطر را از سر خود دور كند و شوروي را هر چه بيشتر در ورطه جنگ بيندازد. به همين دليل پس از هم‌پيماني با شوروي، ديگر كشورهاي هم‌پيمان خود را بر آن داشت براي شوروي كمك غذايي و تبليغاتي بفرستند. درآن زمان ايران بهترين، نزديك‌ترين و مطمئن‌ترين راه كمك‌رساني به شوروي بود. اما ايران، از همان آغاز جنگ اعلان بي‌طرفي كرده بود و اين بي‌طرفي نمي‌توانست بدون دليل و بهانه نقض شود. بدين‌ترتيب متفقين با توسل به بهانه‌هاي واهي از قبيل حضور جاسوسان آلماني در ايران با اشغال غيرقانوني آن مبادرت ورزيدند. رضاشاه در ابتدا تصميم به مقاومت گرفت، اما چون فاقد پايگاه اجتماعي، سياسي و فرهنگي در كشور بود و نارضايتي عمومي مردم از سياست‌ها و عملكرد او هنگام بركناري وي امري مسلم بود، به همين جهت، تهاجم بيگانگان و ورود نيروهايشان به خاك ايران با اندك مقاومتي انجام گرفت و اشغال ايران خيلي زود و بسيار آسان تحقق يافت، چرا كه نهادهايي كه تا پيش از اين اميدي به ايستادگي و مقاومت‌شان بود از صحنه حذف يا به انزوا كشيده شده بودند. سركوب لرها، كردها، قشقايي‌ها، بلوچ‌ها، بختياري‌ها و. . . خلع سلاح و كوچ آنان به زور و اعدام سران آنها، بستر حداقل پايداري را خشكانده بود و رضاشاه كه از مدت‌ها قبل تاج ساساني را به جاي تاج قاجاري به‌عنوان نماد احياي ايران به سر نهاده و در تبليغات حكومتي خود را از نژاد پاك ايراني پنداشته و به مردم معرفي كرده بود، ناگزير شد در نهايت خواري و رسوايي ايران را ترك كند. اشغال ايران در سوم شهريور 1320، خيلي سريع و آسان تحقق يافت و با تهاجم نيروهاي انگلستان و شوروي از جنوب و شمال صورت رسمي و جدي به خود گرفت و تا پايان جنگ در سال 1324 ادامه يافت. وقتي در سپيده‌ دم 25 شهريور 1320 خبر پيشروي نيروهاي روسي مستقر در قزوين به سمت تهران به اطلاع رضاشاه رسيد، وي فروغي نخست‌وزير را به كاخ احضار كرد و از او خواست پيش‌نويس استعفانامه را بنويسد. فروغي استعفانامه را به امضاي شاه رساند و سپس به دستور او رهسپار مجلس شد تا آن را براي نمايندگان قرائت كند. با اين همه، وي قبل از رسيدن به مجلس بدون اطلاع شاه راهي سفارت انگليس شد و استعفا نامه را به «سر ريدربولارد» سفير انگليس نشان داد. زماني كه متن استعفانامه در جلسه مجلس قرائت مي‌شد، رضاشاه در راه اصفهان بود. او به خانواده خود كه قبلا از تهران منتقل شده بودند، پيوست. در ساعت هشت بامداد 25 شهريور، تانك‌ها و زره‌پوش‌هاي روسي اطراف فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و ساعتي بعد نيروهاي انگليسي كه از قم به طرف تهران به راه افتاده بودند، به راه‌آهن رسيدند. تهران هيچ شباهتي به يك شهر عادي نداشت. خيابان‌ها كاملا خلوت بود. هيچ مغازه‌اي باز نبود. مردم حتي اتومبيل‌هاي خود را نيز از ترس آنكه به دست اشغالگران بيفتد پنهان كرده بودند. روز 26 شهريور در حالي كه تهران در اشغال نظاميان روس و انگليس قرار داشت، محمدرضا پهلوي جانشين جوان رضاشاه در مجلس سوگند ياد كرد. در اصفهان نيز رضاشاه به اتفاق خانواده به سوي نائين و يزد حركت كرد. آنها سپس به كرمان و از آنجا به بندرعباس رفتند. روز هشتم مهر رضاخان و گروه مسافرانش كه 20 نفر ازجمله هفت پيشخدمت و آشپز بودند، با كشتي انگليسي «باندرا»، ايران را به سوي بمبئي ترك كردند. روز نهم مهر كشتي «باندرا» به بمبئي رسيد. رضاشاه پس از توقف كشتي «سركلرمونت اسكراين» كنسول سابق انگليس در مشهد را مشاهده كرد كه وارد اقامتگاه آنان شد و به آنان با زبان فارسي تأكيد كرد، حق خروج از كشتي را ندارند. آنها تنها اين فرصت را داشتند كه از كشتي باندرا به كشتي ديگري منتقل شوند. كشتي «برمه» پس از 9 روز دريانوردي به «پورت لوئي»ـ پايتخت جزيره موريس ـ رسيد. در موريس با تقاضاي رضاخان براي سفر به كانادا مخالفت شد. وي و همراهانش را به اقامتگاهشان انتقال دادند. ارسال نامه يا دريافت نامه براي آنان ممنوع شد و تنها شنيدن اخبار و گزارش‌هاي راديو لندن آزاد بود. اين محدوديت‌ها پس از امضاي پيمان سه‌جانبه ميان ايران و انگليس و شوروي (9 بهمن 1320) برداشته شد. پس از چند هفته اغلب فرزندان رضاشاه با موافقت انگليسي‌ها به تهران منتقل شدند و تنها او با تعدادي از همراهان و خدمتكاران باقي ماندند. روز هفتم فروردين، رضاشاه و تعداد اندك همراهانش پورت لويي را با كشتي به سوي دوربان در آفريقاي جنوبي ترك كردند. آنان پس از دو ماه در اين شهر بندري كه آب و هواي نامساعدي داشت با قطار به مقصد ژوهانسبورگ حركت كردند. رضاخان كه از بيماري قلبي، كليه و عفونت گوش رنج مي‌برد، طي اقامت خود در آفريقاي جنوبي دائما با شعارهايي كه وي را «ديكتاتور سرنگون شده» مي‌خواندند و خواستار اخراج او از اين كشور شده بودند، مواجه بود. بيماري و نفرت عمومي مردم از رضاخان سرانجام وي را از پاي درآورد.

عوارض سوء تجاوز متفقين
اشغال ايران، عوارض و آثار گوناگوني در پي داشت. از سويي، با يورش نيروهاي بيگانه، تماميت ارضي و حاكميت سياسي ايران پايمال و باعث حضور و سلطه قدرت‌هاي استعماري تا ساليان زيادي شد و از سويي ديگر بر اثر بروز جنگ، مشكلات فراواني از قبيل قحطي و گراني، كمبود مايحتاج عمومي گريبانگير مردم شد و حضور بيگانگان و تامين مايحتاج آنان از داخل كشور، اين مشكلات را افزون‌تر ساخت. حضور قواي بيگانه علاوه بر جنبه‌هاي سياسي و اقتصادي، از جنبه فرهنگي نيز قابل تامل است؛ تحريكات سياسي موثر بر گروه‌ها و احزاب تازه سياسي كه آشكار و نهان، تحت تاثير فكر و مشي سياسي بيگانگان قرار داشتند (به ويژه حزب توده و هواداران آن)، اوضاع در هم‌ريخته ايران را وخيم‌تر كرد. اين قبيل احزاب با بهره‌وري از احساسات بي‌آلايش جوانان صادق آن روزگار، نه‌تنها عملا و علنا به توجيه اشغال ايران پرداختند، بلكه با همكاري اشغالگران به شكار نيروهاي ضد بيگانه تحت‌پوشش هواداري از آلمان مشغول شدند. گذشت زمان ثابت كرد، عمل متفقين در آن زمان، نافي استقلال و حق حاكميت كشور و تنها ناظر بر منافع طرفين درگير، خاصه امدادرساني به شوروي سابق بوده و عنوان ستون پنجم آلمان در ايران به مثابه توجيه اشغال كشور، افسانه و دستاويزي بيش نبوده است؛ دستاويزي كه به رغم تبليغات رسانه‌هاي متفقين، دولت‌ها و سازمان‌هاي اطلاعاتي آنها بيش از هر كس، بر بي‌پايه بودن آن واقف بودند. ايران در طول تاريخ به دفعات مورد تهاجم واقع شده، اما آنچه بيش از مساله اشغال كشور در شهريور 1320، دل هر آزاده‌اي را مي‌آزرد، سرعت تسخير و فروپاشي و مسائل مترتب بر اشغال بود؛ فروپاشي سريع نيروهاي مسلح ايران كه گويي تنها به كار سان و رژه مي‌خوردند از دستاوردهاي دو دهه ديكتاتوري بود و عدم مقاومت مردم نيز در همين رابطه قابل بررسي است. بي‌مايگي و سرسپردگي جانشين ديكتاتور و دولت‌هاي بي‌ثباتش چنان بود كه حتي نتوانست متجاوزان را به جبران خسارت و حداقل عذرخواهي از پيشگاه ملتي وادارد كه همه چيزش لگدمال شده بود. آنچه گفته شد، قضاوت نسلي است كه اينك تجربه تجاوزي ديگر را با مقاومتي هشت ساله و دفع متجاوز با مقاومت دليرانه در تقويم حيات خود ثبت كرده؛ تجاوزي كه تمامي ابرقدرت‌ها در قالب يك كشور، به حقوق ملتي دست درازي كرده بودند كه با رهبري قاطع و روشن امام خميني(ره) و دفاع جانانه جوانان غيور اين ملت، شكستي سخت را متحمل شدند. اين پايداري نشان داد مردم قهرمان ايران در راه حفظ اعتقادات و سرزمين خود مي‌توانند دافع هر تجاوز و عامل استقلال كشور خود باشند.

نفوذ آمريكا به ايران پس از شهريور 1320
پس از اشغال ايران، نيروهاي آمريكايي نيز در 16آذر 1320، وارد ايران شدند و سرهنگ شوارتسكف عملا فرمانده ژاندارمري ايران و ژنرال ريدلي مامور تجديد سازمان ارتش شد. آژانس مركزي اطلاعات آمريكا « سيا» كه در اواخر 1319 شمسي به وجود آمده بود، ايران را به يكي از فعال‌ترين ستادهاي ماوراي درياهاي خود تبديل كرد و در همين راستا دولتمردان بسياري را به خدمت گرفت و احزاب و جمعيت‌هاي دست‌نشانده زيادي را ايجاد كرد.
پس از به قدرت رسيدن رضاخان، تاسيس هر نوع حزبي ممنوع بود، حتي تشكيل جمعيت‌هاي پنج نفري خلاف قانون تلقي مي‌شد و از 1304 تا شهريور 1320، به‌جز يكي دو حزب هيچ حزب ديگري فعاليت نداشت. پس از شهريور 1320، قريب 16 حزب در افق سياسي كشور نمودار شدند، ولي تا سال 1323، بيشتر آنها يا از بين رفتند يا از فعاليت دست كشيدند و بعضي هم جاي خود را به احزاب ديگر دادند يا تجزيه شدند. هيچ يك از اين احزاب نتوانست يك جنبش واقعي در ميان مردم ايجاد كند. اكثريت قريب به اتفاق آنها فاقد ايدئولوژي مشخص بودند و كنار رفتن آنها از صحنه سياست تاثيري بر شرايط اجتماعي نداشت. مردم سرگردان بودند از سويي ديكتاتوري و الحاد رژيم رضاخان، روح و روان مردم را خسته كرده بود و از سوي ديگر تمايلات غرب‌گرايانه و شرق‌باورانه احزاب، نياز به استقلال فرهنگي، سياسي و اجتماعي مردم را ارضاء نمي‌كرد. اين احزاب، تمامي رمز سعادت جامعه را در يكي، دو واژه «دموكراسي» و «ناسيوناليسم» مي‌دانستند و گاهي نيز «سوسياليسم» را نيز به اين دو مي‌افزودند. بعد از شهريور 1320 و تبعيد رضاشاه اولين حزب سياسي كه به وجود آمد «حزب توده ايران» بود كه به شوروي وابسته بود و با خيانت بزرگي كه در جريان درخواست شوروي ( امتياز نفت شمال) از ايران داشت، كاملا رسوا شد و فرصتي پيش آمد كه مردم ايران ماهيت اين حزب را بهتر بشناسند. بدين معني كه در پاييز 1323، كه شوروي درخواست واگذاري امتياز نفت شمال را به اين كشور مطرح نمود، حزب توده از اين درخواست پشتيباني كرد و در تمام شهرهاي كشور ميتينگ راه انداخت و از شاه خواست به اين درخواست ترتيب اثر جدي بدهد.
نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >