امير عليزاده:فدراسيون فوتبال بهعنوان يكي از فدراسيونهاي برتر كشور انتخاب نشد. كمتر كسي بود كه از اين خبر تعجب كند و خمي به ابرو بياورد. ظاهرا كسي ترديدي ندارد كه فدراسيون فوتبال نبايد جايي در اين فهرست داشته باشد، چه رسد به زير سوال بردن چنين تصميمي. فعلا رسانهها و كارشناسان بنا را بر اين گذاشتهاند كه بر رياست فدراسيون و سرمربي تيم ملي بتازند و با نگاهي سطحي مدام انتقاد كنند و بر طبل تغيير آنها بكوبند.
روزي نيست كه مربيان ليگ در رسانهها از افشين قطبي انتقاد نكنند و مطبوعات درباره اخراج او و جايگزين احتمالي وي خبري نسازند. در مورد علي كفاشيان رئيس فدراسيون هم طوري مينويسند كه انگار به زودي تغيير خواهد كرد. درواقع فضايي پديد آمده كه در آن انتقاد از فدراسيون فوتبال بديهي به نظر ميآيد و تعريف از آن غيرعقلاني. رسانهها و كارشناسان آنقدر انتقاد بجا و خيلي وقتها بيجا و بيشتر با اغراض شخصي ميكنند كه دفاع از عملكرد فدراسيون را به كاري بسيار دشوار تبديل كرده است. در چنين فضايي نگاهي منصفانه داشتن سخت است. با اين حال در صورت نگاهي بيطرفانه و در نظر گرفتن همه جوانب در ارزيابي عملكرد اين فدراسيون ميتوان گفت كه عملكردي قابل دفاع داشته است. پيش از هر چيز بايد در نظر گرفت كه مديريت فعلي در شرايطي فدراسيون را تحويل گرفت كه فوتبال ايران در اثر سوءمديريت تعليق شده بود و كميته موقتي كه اداره فدراسيون را بر عهده داشت، به دليل اختلافهاي سياسي با مديريت وقت سازمان تربيتبدني كارآمد نبود. در چنين شرايطي بود كه كفاشيان بهعنوان رئيس جديد فدراسيون فوتبال انتخاب شد. مديريت فعلي فدراسيون به لطف اساسنامه جديد و ساختارمندي كه كميته موقت تنظيم كرده بود، داراي ساختار سازماني مناسبتري نسبت به گذشته شد و براساس آن كميتههاي مختلف فدراسيون را تشكيل داد. هر چند اين ساختار بينقص نبود و افراد گماشتهشده نيز همه شايستگيهاي لازم را نداشتند، اما در هر صورت فدراسيون صاحب يك سازماندهي و نظمي مشخص شد. اگر از اقتدار كم رئيس فدراسيون در انتخاب سرمربي تيم ملي و اقتدار نداشتن در تعامل با علي دايي بگذريم كه نهايتا هم علت اصلي حذف تيم ملي در مرحله مقدماتي جام جهاني 2010 بود، در اين دو سال كه از زمامداري اين فدراسيون ميگذرد، در ساير بخشها كه كمتر به چشم عموم و رسانههاي عامهپسند ميآيند، عملكرد قابل قبولي داشته است.
با وجود اينكه تيم ملي از صعود به جام جهاني بازمانده، اقدامات مثبتي در راستاي درآمدزايي انجام گرفته است. مثل دريافت حق پخش تلويزيوني از صداوسيما براي نخستينبار كه البته بدون فشار كنفدراسيون فوتبال آسيا شايد به اين زوديها همچنان ميسر نميشد، يا بستن قرارداد با يك توليدكننده خارجي براي تامين پوشاك تيمهاي ملي در قالب اسپانسرينگ كه پيش از اين تنها زماني اتفاق ميافتاد كه تيم ملي به جام جهاني راه پيدا كرده بود. اين نكته با توجه به اينكه علي دايي بابت تامين البسه تيم ملي از فدراسيون پول هم ميگرفت و حالا هم همچنان مدعي مطالباتش است، اهميت بيشتري مييابد. جوشدهنده اين معامله سودآور براي فدراسيون، يك آژانس مشاوره بازاريابي ورزشي بود كه در ورزش ايران هنوز نقش مهمشان جدي گرفته نميشود. همين شركت بود كه حق فروش حقوق رسانهاي تيمهاي ملي در بازارهاي خارجي را نيز تصاحب كرد تا يك منبع درآمدي مهم ديگر كه پيش از آن به ناحق همواره صداوسيما از آن بهره ميبرد، براي فدراسيون محقق شود. توجه ويژه به كارهاي زيربناييتر بهخصوص برنامهريزي مناسب براي تيمهاي پايه كه در فدراسيون قبلي كاملا مغفول مانده بود، جنبه ديگر عملكرد مثبت فدراسيون فعلي است. صعود تيم ملي نوجوانان به مرحله يكهشتم نهايي جام جهاني زير 17 سال نيجريه در آذر ماه، ثمره همين برنامهريزي و توجه به تيمهاي پايه بود. ديگر نقطه قوت اين فدراسيون، اعتقاد به ثبات مديريتي است. پشتيباني از مربيان تيمهاي تحت مسووليت و تن ندادن به وسوسه تغيير و تحولات زودگذر كه در ورزش حرفهاي ايران رايج است، نتيجهاش قطعا نه حالا بلكه در بلندمدت معلوم ميشود. در اين ميان تداوم همكاري با افشين قطبي با وجود ناكامي در سه بازي مرحله مقدماتي جام جهاني و انتقادات بيشمار از او و بستن قراردادي دو ساله كه كمتر در فوتبال ايران اتفاق ميافتد، از همه بارزتر است. حالا هم ايستادن پاي قطبي عليرغم فضاي موجود نشانه شهامت مديريتي است. چراكه عملكرد سرمربي تيم ملي برخلاف تصور عموم قابلقبول بوده است. در ارزيابي عملكرد افشين قطبي بايد مد نظر قرار داد كه در حال حاضر تنها سه بازيكن (علي كريمي، مهدي رحمتي و مهرزاد معدنچي) در تيم ملي هستند كه در جام جهاني 2006 هم بازي كردهاند. انجام چنين تغيير نسلي قطعا زمان ميخواهد تا به نتيجه دلخواه يك مربي برسد. آن هم در شرايطي بايد توجه داشت كه فدراسيون قبلي تمام توجهاش معطوف تيم ملي بزرگسالان بود و استعدادهاي برجستهاي پرورش نيافتهاند. ضمن اينكه قطبي بايد از ليگي بازيكن انتخاب كند كه باشگاههايش در بازيكنسازي بسيار ضعيف هستند و 18 سال است كه هيچ كدامشان در آسيا به قهرماني نرسيدهاند. با توجه به همه اين جوانب و البته با كمي انصاف، به نظر نميرسد اصرار بر تغيير در رأس فدراسيون و تيم ملي چندان ضروري باشد.