فرشاد قربانپور:«رابين رايت» را بسياري ميشناسند. او خبرنگار معروفي در خاورميانه بود و به بسياري از كشورهاي منطقه سفر كرده است. حتي تا اندازهاي به فارسي و عربي نيز مسلط ميباشد. اما ارتباط او با ايران بسيار بيشتر است. او تاكنون چندبار به ايران آمده است.
از اولين سفرش به تهران بيش از 37 سال ميگذرد. آن زمان جواني بود كه به يك سفر كاري ميرفت و هنوز تجربهاي درخور نداشت. سفرهاي او همچنان ادامه داشت اما در دورهاي به دليل سختگيريهاي دولت ايران متوقف شد تا اينكه مجددا در زمان رياستجمهوري سيدمحمد خاتمي توانست اجازه ورود به ايران را بگيرد.
پس از آن ارتباطش با ايران بيشتر شد. او مدام به ايران ميآمد و با سياسيون و اصلاحطلبان ايراني مصاحبه ميكرد. به نوعي ديگر او را در آمريكا يك خبرنگار و كارشناس مسائل ايران ميشناختند. ارتباط او با ايران چنان زياد شد كه همواره در مقالهها و تحليلهايش از مواضع دولت سيدمحمد خاتمي دفاع ميكرد و در مقابل مواضع دولت بيل كلينتون و جورج بوش را مورد نقد قرار ميداد. همكارانش در آمريكا كه به حزب جمهوريخواه نزديك هستند معتقدند رابين رايت را بايد جزئي از لابي ايران در ايالات متحده محسوب كرد. اما خودش ضمن رد اين مساله معتقد است وقتي صداي اصلاحگرايانهاي از ايران ميرسيد بايد به اين صدا در آمريكا پاسخ درخوري داده ميشد.
رابين رايت پس از اينكه موفق شد در زمان سيدمحمد خاتمي مجددا به ايران سفر و با مقامهاي دولتي و فعالان سياسي صحبت كند كتابي در مورد انقلاب ايران نوشت كه بلافاصله به فارسي ترجمه شده و چند بار چاپ شد. «آخرين انقلاب بزرگ» عنواني براي ترجمه فارسي اين كتاب بود.
رابين رايت در اين كتاب از ايدهها و پسزمينه تصويرياي كه از اولين سفرش در سال 1973 به ايران داشت مينويسد و به ايران امروز ميرسد. او ايران را كشوري در حال تغيير و تحول ميداند و معتقد است تحولات ايران به سمتي ميرود كه اين كشور دوباره ميتواند به موقعيت و اعتبار بينالمللي سابقش برگردد.
رابين رايت در اين كتاب كه درواقع گزارشي است از تحولات سياسي و اجتماعي ايران، ريشهيابي عمدتا ژورناليستي اين تحولات خطسيري را از زمان شاه به اين سو پي ميگيرد. او به اختلافهاي فرهنگي، مذهبي، اقتصادي و سياسي در ايران چه قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب اشاره ميكند و سپس براي هر يك از آنها فضايي ميآفريند. بهعنوان نمونه او وقتي به سفر اول خود به ايران در سال 1973 اشاره ميكند يادآور ميشود در آن زمان حجاب آزاد بود و هركس هر طور دلش ميخواست لباس ميپوشيد. او اين مساله را جزئي از ديكتاتوري شاه دانسته است و مينويسد كه اين توهم جزئي از ديكتاتوري شاه بود كه ميخواست عنان همه چيز را در اختيار خود داشته باشد.
البته شاه عمدتا ديكتاتوري خود را در آن زمان در مسيرهاي ديگري اعمال ميكرد كه يكي از آنها هم زنداني كردن انقلابيون و نيز طرحهاي بلندپروازانه در صنعت و ارتش بود.
از اين رو به نوشتههاي رابين رايت نيز همان ايرادي وارد است كه به ديگر نوشتههاي غربيها در مورد ايران. بهعنوان مثال بيشتر غربيها ايران را به دليل اينكه از نظر مذهبي جزئي از جهان اسلام تلقي ميشود و از آنجا كه جهان اسلام تقريبا اشارهاي است به جهان عرب، بنابراين ايران را نيز جزئي از جهان عرب ميدانند. اين در حالي است كه بسياري از اعراب سنيمذهب وهابي اساسا ايرانيان را عجم دانسته و حتي مسلمان نميدانند. به همين دليل است كه وقتي رابين رايت در يك تاكسي نشسته و به ميدان آزادي ميرود و با راننده تاكسي در مورد بناي ميدان آزادي صحبت ميكند از راننده پاسخي اشتباه ميشنود در حالي كه اصلا به اين اشتباه اشاره نميكند. از ديگر سو خود رابين رايت نماي بالاي برج آزادي را همچون معماري عربي ميداند و اين خود دليلي است بر عدم اطلاع از فرهنگ ايراني. از اين اشتباهات كم نيستند يا اينكه در صفحه 272 نادرشاه را عامل سقوط صفويه ميداند در حالي كه محمود افغان به كار صفويه پايان داده بود. همچنين او وقتي به بازار تهران ميرود يا وقتي وارد خانوادههاي ايراني ميشود درواقع نميتواند از فرهنگي كه مردمش را هم بهصورت افقي و هم بهصورت عمودي، به ديگر سخن همچون جدول كلمات متقاطع در خود درگير كرده است سر در آورد.
بنابراين هرچند نمیتوان نوشتههاي رابين رايت را بهعنوان گزارشي از مقدمه تحولات ايران مورد توجه قرار داد اما درواقع براي شناختن ايران توسط غربيها خواندن چنين كتابهايي لازم است. اما اين كتاب همانطور كه نوشتم داراي اشتباهاتي است. ايران شيعهمذهب به كلي فرهنگ، سرزمين، زبان، مردم، تاريخ و معماري جدا و متفاوتي از جهان عرب دارد. آنچه در ايران روابط مردم را با يكديگر سر و سامان ميدهد يا عنصر تعيينكننده در جامعه ايران محسوب میشود، فرهنگ ايراني است.
در حالي كه عامل تعيينكننده در جهان عربي بيشتر مذهب است بنابراين ايران تافته جدا بافتهاي است. اما با اين حال خواندن كتاب رابين رايت خالي از فايده نيست. او بهعنوان يك غيرايراني تحولات ايران را بدون پيشداوري قبلي و بدون حب و بغض ديده است. او نه يك اصلاحطلب ايراني و نه منتقد آن بلكه تنها خبرنگاري است كه به ديدن ايران آمده و در اين ديدن تحولات سياسي و اجتماعي را زير نظر دارد.
مسائل مذهبي، رقابتهاي حزبي، انتخابات، درگيري گروهها، تشكيل جمهوري اسلامي، قانون اساسي، نهادهاي حكومتي، دولتها، حجاب، حقوق بشر، حقوق زنان، رانندگي، لباس و... همه ازجمله مواردي است كه رابين رايت در موردشان چيزي نوشته است.
او ازجمله مينويسد: «اگر ايجاد دولت مستقل به دور از هر وابستگي به اين يا آن قدرت خارجي هدف بوده، جمهوري اسلامي خيلي خوب عمل كرده است اما اينجا مثل ساير حوزهها براي استقلال بهاي سنگيني پرداخت شده است.»